باشــــــــد برای بعـــد. پري غلامي

- گفتی ماهیانه چقد بهت می ده؟

- 50 تومن واسه پول تو جیبی می داد. دیگه نمی ده. دو سه ماهی می شه. می گه ندارم.

- خرجی خونه چی؟ ببینم  کتکت می زنه؟ اعتیادی چیزی؟

آمدم بپرم وسط حرفش، بلند شد رفت سمت پنجره. طناب های کرکره ی طوسی را یکی دو بار بالا و پایین کرد.آفتاب بی رمقی از سایه روشن پنجره روی موکت خاکستری اتاق افتاد.

ادامه نوشته

انتظارهای کشنده/مجتبی اصغری فرزقی

همیشه سر موقع می آمد. اوایل توجهی به او نداشتم و بعد به مرور زمان به آمدنش عادت کردم. از شکاف پرده و پنجره نگاه می کنم. شب آرام در کوچه پهن شده است. مردی با چتر ویک کلاه لبه دار در حال عبور است. چراغ یکی از ستون ها  نیم سوز شده است ونور کمرنگش تا شعاع نا چیزی بیشتر نمی رود. بر می گردم و لیوان چایم را بر می دارم. ساعت به نه نزدیک می شود .
ادامه نوشته

خبر

 

شنبه ۶ خرداد  جلسه ی معاصران  با حضور آقای ترابیان و بحث شخصیت پردازی

تشکیل خواهد شد