چاقوي اِسكي لستونا. يان فِريدِ گُرد  (1968- 1897). ترجمه مريم جواهري مشهدي

طي سالهاي دهه­ي سي بسياري از نويسندگان سوئدي در آثارشان شروع به نوشتن از زندگي كارگران و گاركران كشاورزي كردند. (كارگران كشاورزي در استخدام مزارع بزرگ كشاورزي بودند. آنها خود مالك زمين نبودند و غالباً در شرايطي سخت و فقيرانه زندگي مي­كردند). بسياري از اين نويسندگان خود در چنين شرايط كارگري- كشاورزي باليده بودند و كودكي و دوران رشد خود را در خود زندگينامه نوشت­ها به تصوير مي­كشيدند. اين در مورد آيوينديو هانسون با چهار رمانش در مورد اولاف و رمان گلهاي صدف هري مارتينون صادق است. آن دو نويسنده­اي كه به ويژه در مورد زندگي كارگران كشاورزي نوشته­اند. يان فِريِد گُرد و ايوارلويو هانسون هستند.

يان فريد گرد در يك خانواده كارگر كشاورزي در اوپلند به دنيا آمد. او فقط چند سال به مدرسه رفت و از سنين نوجواني به مشاغل مختلفي مشغول شد. همچنين او از دوره­هاي طولاني بيكاري رنج بسيار ديد. اين عاملي بود كه در درجه اول باعث روي آوردن او به كتابخواني و به تدريج انگيزه او براي نوشتن شد. فريد گرد حدود سي كتاب نوشته است. مشهورترين آثار او سه رمانش در مورد لارش هُرد است كه خود زندگينامه نوشت هستند.

ادامه نوشته

آن کارت سبز/ بیرگر نورمن (1914)/ ترجمه مریم جواهری مشهدی

بیرگر نورمن (1914) از اهالی شمال سوئد است و ضمن مشاغل گوناگون مدتی نیز کارگر صنایع چوب­‌بری بوده است. او یک سوسیال دموکرات فعال است، اما در اشعار، نمایشنامه­‌ها و داستان­ های کوتاهش غالباً نسبت به جامعه ­‌ای که در زمان حاکمیت سوسیال دموکرات­ها رشد کرده است، موضعی انتقادی دارد. نورمن در اغلب داستان­‌های کوتاهش مانند نمونه فعلی، فانتزی اغراق ­‌آمیزی به­‌ کار می­‌برد تا بی­‌ پناهی و آسیب ­‌پذیری انسان­ها را در یک جامعه دیوانسالار، به­‌ تصویر بکشد. در این داستان کوتاه او کوشیده تا از یک زبان اداری دشوار استفاده کند و به‌ کارگیری این زبان از سوی او روشی است برای تعمیق طنزی که در اثر به­‌ کار گرفته است.

ادامه نوشته

نخستين عشق. تاگه دانيلسون. 1963: ترجمه مريم جواهري مشهدي

برای اکثریت سوئدی­ها، «تاگه دانیلسون» (1985-1928) بیش از همه به عنوان نیمه دیگر هسه و تاگه آشناست. او استعداد ویژه خود را نخست در رادیو شناساند و در آنجا با هانس آلفردسون (هسّه) ملاقات کرد. آن دو به اتفاق، یک سری برنامه­های رادیویی و چند فیلم تولید و اجرا کردند. تاگه دانیلسون به طور جدی در زمینه صلح و حقوق بشر فعالیت می­کرد و از بذله­گویی و استعداد طنز خویش در این زمینه چون سلاحی سود می­جست. او اولین کتابش را خیلی ساده «کتاب» نامید. این اثر شامل انواع و اقسام دست­نوشته­هاست. به ­عنوان نمونه، داستان کوتاه «نخستین عشق»:

ادامه نوشته

نخستین اشتباهی که نی نی کرد /دونالد بارتلمی /ترجمه : اسدالله امرایی

 

نخستین اشتباهی که نی نی کرد ، جر دادن صفحات کتابش بود . خُب ماهم قرار گذاشتیم هر بار که پاورقی را پاره می کند چهار ساعت تنها توی اتاقش بماند و در را به رویش ببندیم . اوائل ، روزی یک صفحه پاره می کرد ، قرار ماهم سر جایش بود . گرچه گریه و داد و فریاد او پشت در بسته اعصاب آدم را خرد می کرد .

ادامه نوشته

يک گل‌سرخ براي اميلي/ويليام فاکنر/ برگردان: نجف دريابندري

 

وقتي که ميس اميلي گريرسن مرد، همۀ اهل شهرِ ما به تشييع جنازه‌اش رفتند. مردها از روي تاثر احترام‌آميزي که گويي از فروريختن يک بناي يادبود قديم در خود حس مي‌کردند، و زن‌ها بيشتر از روي کنجکاوي براي تماشاي داخل خانة او که جز يک نوکر پير - که معجوني از آشپز و باغبان بود - دست‌کم از ده سال به اين طرف کسي آنجا را نديده بود.
اين خانه، خانة چهارگوش بزرگي بود که زماني سفيد بود، و با آلاچيق‌ها و منارها و بالکون‌هايي که مثل طومار پيچيده بود به سبک سنگين قرن هفدهم تزيين شده بود، و در خياباني که يک وقت گل سرسبد شهر بود قرار داشت. اما به گاراژها و انبارهاي پنبه دست‌درازي کرده بودند حتي يادبودها و ميراث اشخاصي مهم و اسم و رسم‌دار را از آن صحنه زدوده بودند. فقط خانة ميس اميلي بود که فرتوتي و وارفتگي عشوه‌گر و پا برجاي خود را ميان واگون‌هاي پنبه و تلمبه‌هاي نفتي افراشته بود –وصله ناجوري بود قاتي وصله‌هاي ناجور ديگر.

ادامه نوشته

رؤيت دخترصددرصد ايده‌ال در صبح‌گاه بهاري/‌هاروکي موراکامي /برگردان: تهمينه زاردشت

 

صبح زيباي آوريل در يکي از فرعي ‌هاي تنگِ منطقه شيکِ ‌هاراجوکوِ توکيواز کنار دختر صددرصد ايده‌الم رد مي‌شوم.
راستش را بخواهيد، آن‌قدر‌ها خوشگل نيست. هيچ ويژگي خاصي ندارد. لباس‌هايش ابداً استثنائي نيستند. از خواب بيدار شده و مو‌هاي پشت سرش تاخورده است. جوان هم نيست (بايد سي ساله باشد. دختر دختر هم نيست). با اين وجود از پنجاه ياردي مي‌تونم بفهمم: او دختر صددرصد ايده‌ال من است.

ادامه نوشته

شب ماه جولاي/استيگ كلاسون/برگردان:مریم جواهری

 

استيگ كلاسون (1928) كه غالباً «اسلاس» ناميده مي شود، نويسندة داستانهاي كوتاه و همينطور چند رماندر کشور سوئد است. داستانهاي او از طنز خوبي برخوردارند ولي در عين حال از همدردي و درك عميق نسبت به سرنوشت انسان، چه در شهرهاي بزرگ و چه روستاها حكايت مي كنند.

«اسلاس» نقاش نيز هست و غالباً طراحي كتابهايش را خود برعهده دارد.

 

 

يك شب ماه جولاي موقع غروب، يك كشاورز اِسمولندي از خانه بيرون مي رود.

او روي پله هاي سيماني ورودي خانه ايستاده و به جنگل نگاه مي كند. بيرون تقريباً تاريك و كمي سرد است و كشاورز فقط با ‌جوراب آنجا ايستاده و پشه اي توي گوشش وز وز مي كند.

ادامه نوشته

تو گرو بگذار، من پس می گیرم - شرمن الکسی

شرمن الکسی رمان نویس، داستان کوتاه نویس، شاعر و فیلم نامه نویس سرخ پوست و متولد 1966 در آمریکاست. 17 کتاب منتشر کرده و برنده ی جایزه قلم همینگوی سال 1993 است. داستانی که اینجا می خوانید نخستین بار در مجله نیویورکر در سال 2003 و سپس در مجموعه داستان های برگزیده ی جایزه O. Henry سال 2005 منتشر شد. این داستان به همراه چند داستان منتخب دیگر از برگزیده های جایزه O. Henry توسط امیرمهدی حقیقت تحت عنوان خوبیِ خدا، با آثاری از ریموند کارور، هاروکی موراکامی، جومپا لاهیری و ... ترجمه شده است که همه داستانهایش ارزش خواندن دارند.

 

امروز برای خودت خانه ای داری و سقفی بالای سرت هست، فردا دربه دری. نمی خواهم دلایل خاص این در به دری را نقل کنم، چون یک راز است. سرخپوستها باید تمام زورشان را بزنند که رازهای زندگی شان دست این سفیدهای فضول نیفتد.

ادامه نوشته

آن شارلوت كجاست؟ /اينگر آل وِن /برگردان از سوئدی خانم جواهری

 

اينگر آل وِن 1940 Inger Alfven

يكي از پرخواننده ترين نويسندگان نسل جوان سوئد است. بسياري از رمانهاي او درباره نقش زن در جامعه مردانه است و از طرف منتقدان غالباً از آنها با عنوان «رمانهاي زنانه» ياد شده است.

در «پاترول نظافتچي» اينگر آلوِن در مورد چند «ساحره مدرن» صحبت مي كند كه تصميم مي گيرند الگوهاي سنتي زنانه را بشكنند آنها شخصاً شركتي را تأسيس مي كنند، يك شركت خدمات نظافتي.

 داستان:

آرن دچار سردرد شديدي شده و در نيمه هاي روز كاري به خانه بر مي گردد. او انتظار دارد كه همسرش در خانه باشد ولي در نهايت تعجب خانه را خالي مي بيند.

مثل اين بود كه آنجا پشت چشمانش، موتوري بي وقفه كار مي كرد. او به حمام رفت تا ازتوي قفسه چند تا قرص مَگنِسيل magnecyl‌ بردارد. توي قفسه و كشوها را گشت بي آنكه قوطي قرص را پيدا كند. وقتي او قرص لازم داشت، معمولاً آن شارلوت آنرا با آب به دستش مي داد. او اصلاً نمي دانست جاي قرصها كجاست.

 

 

ادامه نوشته

بچه / جِین نیومن (Jean Neumann/برگردان: علیرضا میرزایی

 

-      مامان ! من می خوام یک راهبه بشم تا با خدا ازدواج کنم. خیلی جالبه ها. یک حلقه ی ازدواج واقعی دستت می کنی ولی زن خدا می شی. باید همه چیز تو به خدا بدی.

مادرم طوری خندید که انگار رازی را پنهان می کرد. "تو فقط 9 سالته. چطور مطمئنی که چی می خوای؟"

-            چون خود خدا باهام حرف زد و گفت این کار رو بکنم.

صورت زیبای مادرم و آن لبخند روشنش آشپزخانه ی کوچک ما را نورانی کرد.

ادامه نوشته

يوهان و مهره هاي فلزي :آگوست استريندبرگ /برگردان از سوئدی:مریم جواهری مشهدی

والدين يوهان خيلي تأكيد داشتند كه فرزندانشان هميشه راستگو باشند. پدر اغلب مي گفت كه اگر انسان اشتباهي كرد، بايد به آن اعتراف و عذرخواهي كند در آن صورت بخشوده مي شود.

يوهان كه هرگز نمي توانست بيكار بماند، كشفي كرده بود؛ اينكه زمان طولاني راه بين خانه و مدرسه را كوتاه كند و در همان حال پولي هم بدست بياورد.

ادامه نوشته

اندوه/ آنتوان چخوف/برگردان: سروژ استپانیان

 

گرگ و میش غروب است. برف‌دانه های درشت آبدار به گرد فا نوس‌‌هایی که دمی‌پیش روشنشان کرده اند،  با تأنی می‌‌چرخند وهمچون پوششی نازک و نرم،  روی شیروانی‌ها و پشت  اسب‌ها و بر شانه‌ها و کلاه‌های رهگذران می‌نشیند. ایونا پتاپف سورچی سراپا سفید گشته و به شبح می‌ماند. تا جایی که یک آدم زنده بتواند تا شود،  پشت خم کرده و بی حرکت درجای خود نشسته است. چنین به نظر می‌رسد که اگر تلی از برف هم روی او بیفتد باز لازم نخواهد دید تکانی بخورد و برف را از روی خود بتکاند.

ادامه نوشته

زيباترين غريق جهان/گابريل گارسيا ماركز/برگردان: خسرو باقري

 

نخستين كودكاني كه شئ‌ای تيره‌گون و اغواكننده را ديدند كه از دل دريا برآمد و به ساحل نزديك شد، پيش خود انديشيدند كه شايد كشتي دشمن باشد، اما چون ديدند كه پرچم و دكلي در ميان نيست، انديشيدند كه شايد اين شئ، پيكر نهنگي است، اما وقتي سرانجام آب، آن را روي ساحل آورد، و آن‌ها دسته‌ي جلبك‌ها و شاخك‌هاي ستاره‌ي دريايي و بقاياي ماهي‌ها و خرد و ريزهاي ديگر را از پيكرش ستردند، تازه يافتند كه آن شئ پيكر مرد غريقي است

ادامه نوشته

شراب ساز/نوشته ی جوزف ایسبرگر /برگردان : علیرضا میرزایی

کنت جوزلین گروس در حال پذیرایی از مهمان های خارجی اش، با خنده گفت: "لازم نیست فرانسوی باشید تا از یک شراب عالی لذت ببرید. اما برای تشخیص یک شراب خوب حتما باید فرانسوی بود."

بعد از عمری زندگی در مجامع سیاسی فرانسه، کنت گروس همراه همسرش در خانه ای ویلایی زندگی می کرد. مردی دوست داشتنی و در عین حال مزرعه داری دارای شهرت و اعتبار و از همه مهمتر میزبانی سخاوتمند با داستان هایی متحیر کننده.

ادامه نوشته

سقوط معکوس/برگردان:علیرضا میرزایی

زن می گوید: "پدر! قسم می خورم شعر آهنگ خودم یادم نمی یاد."شصت و دو سال سن دارد و گوشه ی کاناپه با یک گیتار آکوستیک روی زانوهایش نشسته است. شوهر چهل و هفت ساله اش از آشپزخانه به پذیرایی می آید و می پرسد: "چیزی گفتی مامان؟"

ادامه نوشته

زمین کنار جاده/مايكل شي بان» Michael Chabon

مترجم: فرشيد عطايي

يادم نمي آيد ما در بچگي براي خريد كدو حلوايي به كجا مي رفتيم. من در حومة شهر «مريلند» بزرگ شدم؛ حومه اي كه در آن روز ها داشت زمين زراعي «پييه دومون» را محاصره مي كرد، و به گمانم ما با ماشين به باغ ميوه يا مزرعة كس ديگري رفتيم، و اين يكي از مكان هايي بود كه ما تابستان ها براي تهية ذرت و تمشك، و زمستان ها براي تهية سيب و شربت سيب به آنجا مي رفتيم. ولي خوب يادم هست كه وقتي كدو حلوايي ها را به خانه مي آورديم پدرم چگونه با بزرگ ترين چاقوي توي كشوي آشپزخانه به طرف شان مي رفت. او مردي وسواسي بود كه بدش مي آمد دستش كثيف شود، مخصوصاًَ با غذا، ولي او از طرفي دكتر هم بود، به همين خاطر مثل دكتر ها جمجمة پرتقال را خالي مي كرد، گوشت هاي ريش ريش پرتقال را از پوست جدا مي كرد، و بعد با لبة يك قاشق فلزي بزرگ قسمت داخلي پوست پرتقال را مي تراشيد. يادم هست چطور حين كار لبانش را بر روي هم چفت مي كرد و چگونه نفسش را به طرز ناخوشايندي از توي دماغ هن و هن كنان بيرون مي داد.

ادامه نوشته

توفان سه روزه / ارنست همینگوی

هنگامی که نیک پیچید توی جاده منتهی به باغ باران بند امد.میوه های باغ را چیده بودند و باد پاییزی در میان درختان عریان می وزید. نیک مکثی کرد واز میان علفهای خشک و رنگ باخته کنار حاده سیب درختی نوع واگنر را که باران پوست ان را برق انداخته بود برداشت وتوی جیب کت مکی تاواش گذاشت

ادامه نوشته