قبل از بررسي عناصري مانند شخصیت، زمان، مکان و... لازم است به سه مسأله مهم توجه كنيم:

1. چيستي 2. چگونگي 3. چرايي

از آنجايي كه موضوع بحث "شخصيت پردازي" است اين سه مسأله را به‌صورت زير بيان مي‌كنيم:

1.       تفاوت شخصیت با تیپ در چيست؟

2.       شخصیت چگونه در داستان ظاهر می شود؟

3.       چرا باید در داستان شخصیت داشته باشیم؟

وقتی که به این سه سوال پاسخ داده می شود به آن اصطلاحا انشاء شخصیت گفته می شود.

برخي داستانها موضوع محورند و برخي ديگر حادثه محورند. مانند داستانهای جنایی که در آنها مهم این است جنایت کشف شود، مهم نیست که اسم شخصیت الف باشد یا ب. اسم در داستان از اهميت زيادي برخوردار است. مثلا در داستان "داش آکل" نام "کاکارستم" را اگر چیز دیگه ای می گذاشتیم شخصیت داستان عوض می­شد.

آیا هر شخصی می تواند شخصیت داستان ما باشد؟ (سوال به چرایی بر می گردد)

برای پاسخ به این سوال بعضی جواب مثبت و بعضی جواب منفی داده اند.

الف- گروهی که معتقد هستند هر شخص می­تواند شخصیت داستان ما باشد.

1- در عالم تکرار نیست: معتقدند حتی قطرات باران که از یک ابر پایین می آیند همانند هم نیستند چه برسد به باران این سال با سال قبل. در انسان نیز که از پدیده های این جهان می‌باشد نیز تکرار نمی­باشد.

2- هر انسان یک عالم جداگانه دارد: همه ما انسانها در یک عالم زندگی می کنیم ولی جهان هر انسانی مخصوص خودش است.بنابراین کافی که عالم هر یک از این آدمها را کشف کنیم، نوشتنی می­شوند.

3- خدای هر انسانی مخصوص خودش است: درست است که ما یک تعریف ایدئولوژیک از خدا داریم، ولی موقع پرستیدن، خدای متصور خودمان را می پرستیم.

"پس با توجه به این سه علت گروه اول هر انسانی می تواند نوشتنی شود".

ب- معتقدند به اینکه از نظر روانشناسی عمومیت داریم و خصوصیت

آنچه ما از دیگران فراگرفته ایم چه فکری و علمی و یا اخلاقی را عمومیت می گویند. معتقدند اگر انسانها را بتکانید آنچه انسانها از خودشان دارند از خودشان نیست. يعني این داده ها را از خانواده و يا محیط دريافت كردند. مثلا اگر یک فرد از قاره آسیا به اروپا سفر کند باید فرهنگ و آیین آنجا را یاد بگیرد. دیگر آن فرد خودش نیست، باید دیگر شود. انسان به شدت سعی می کند مثل دیگران شود. چون سعی می کند مثل دیگران باشد، بنابراین عمومیت دارد. اگر انسانی را پیدا کردید که خصوصیتش به عمومیتش می چربد، درباره اش بنویسید. اما اگر 50 درصد عمومیت و 50 درصد خصوصیت داشت باز هم نوشتنی است در غیر این صورت باید خودمان یک شخصیت را خلق کنیم. هر انسانی را نمی توان شاخص کرد چون شروع می کند به تقلید کردن و مثل دیگران شدن بنابراین نوشتنی نیست. پس با توجه به نظر گروه دوم هر شخصی اگر خصوصیت داشت نوشتنی می شود ، اگر عمومیت داشت انگار مشق دیگران را انجام می دهیم و مثل خیلی از داستانهایی که می خوانیم تکراری است ، چون  شخصيتش شخصيت خاص نمي‌باشد.

شخصیت پردازی در داستان چگونه است؟ (سوال به چگونگی برمی گردد)

قبل از اینکه وارد مقوله اصلی شخصیت پردازی بشویم سه فاکتور که در شخصیت، زمان، مکان و... می تواند مفید باشد را توضیح می دهیم.

توصیف - شرح - تصویر

در ادبیات مثلا در آرایه های ادبی برای اینکه یک انسان را توصیف کنیم از کنایه و مجاز و غیره استفاده می کنیم. یا ممکنه خیلی ساده شرح (گزارش) دهیم. مثلا قد ، لباس ، طرز راه رفتن فرد چگونه است. یا بجای اینکه خودمان شرح دهیم و یا توصیف ادبی داشته باشیم ، دراماتیزه اش کنیم.مثلا در داستان در بیشه نوشته ریونوسوکه آکوتاگاوا راوی می توانست از اول تا آخر توصیف یا گزارش داشته باشد ، اما به عهده افرادی گذاشته که در داستان حضور دارند. هر کدام از افراد گوشه ای از داستان را توضیح می دهند.مثل یک نمایشنامه ، اشخاص حاضر می شوند و شخص مورد نظرشان را معرفی کنند. همه این توضیحات در این داستان را می توانست یک راوی انجام دهد، ولی درواقع تصویری کرده. ماداستان رانمیشنیدیم بلکه داستان را می دیدیم. البته نباید به صورت مصنوعی به نظر برسد. در این داستان نویسنده اطلاعات را به صورت قطره چکانی و هر شخصیت قسمت مربوط به خودش را می گوید.

چگونگی شخصیت پردازی:

1- مستقیم

اگر نویسنده یا راوی شکل و شمایل را نقاشی کند به تصویرگری در داستان کمک کرده است. مثلا در داستان "در بیشه" رنگ کیمونو، نوع کیمونو ، نوع اسب و رنگ اسب، ظاهری که با چشم دیده می­شود را با کلمه شروع به نقاشی می­کند.

2- غیر مستقیم

گفتن یک صفت مثلا شجاع بودن را در یک صحنه رفتاری بدون بیان کردن آن صفت، طوری که خواننده خودش آن را کشف کند. اگر راوی مستقیما صفات را در داستان بگوید ( شادبودن، شجاع بودن و...) نشان از ضعف نویسنده می­دهد.

تهيه كننده گزارش: جعفر مولايي