گاهی مواقع شما تصویر یا اتفاق جالبی را میبینید و ان را گسترش میدهید و وقتی به خودتان می آیید که یک داستان نوشته اید.

خیلی مهم است که بتوانید آن تصویر یا اتفاق جالب را با قوه تخیل خود به داستان تبدیل کنید برای تمرین این مسئله چند تصویر انتخاب میکنم شما آزادید از روی سرمشق بنویسید یا خودتان بنویسید من یک بار به نظرم رسید که پسری به مادرش سیلی میزند بعد با خودم فکر کردم که چطور میشود که یک نفر همچین کاری بکند بعد یک داستان نوشتم داستان خوبی هم شد ولی از همه جالبتر این بود که هیچ کس توی گوش هیچ کس نمیزد یعنی راستش موقع نوشتن داستان آنقدر جوگیر شدم که یادم رفت آن صحنه را اضافه کنم تا چند روز بعدش هم به خاطر شخصیتهای داستانم ناراحت بودم ولی دیگر نمیشد هیچ کارش کرد.

بگذریم مثلا فکر کنید... الان چند ثانیه ای هست دارم فکر میکنم اجازه بدهید

مثلا فکر کنید که یک پیرزن یک موتور را دو دستی چسبیده و به زور نگه داشته و دارد با اضطراب به اطراف نگاه میکند

خب شما باید فکر کنید ببینید ماجرای او چیست و چرا همچین کاری میکند یا زنی را تصور کنید که وسط سالن انتظار فرودگاه نشسته و پاهایش را دراز کرده و دارد بچه اش را میخواباند یا مثلا یک پسربچه یک گوشه خیابان ایستاده و مرتب بالا و پایین میپرد و داد میزند هفتاد و هشت... هفتاد و هشت... البته این داستان فیلم کوتاهی است که شما اگر هم دیده اید داستان خودتان را بنویسید اگر خواستید میتوانم ماجرای جالبی را که نویسنده فیلمنامه برای این تصویر ساخته و کلی هم جایزه برده بریتان تعریف میکنم