صادق‌ چوبک‌ نویسنده‌ معاصر ایران‌ به سال ۱۲۹۵ در بوشهر زاده‌ شد و کارش‌ را درست‌ در هنگامه‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ – که‌ شعله‌های‌ آتش‌ جنگ‌ به‌ ایران‌ هم‌ رسید – آغاز کرد. داستان‌های‌ چوبک‌ نخست‌ در مجله‌ سخن‌ به‌ چاپ‌ رسید. این‌ مجله‌ و نویسندگانش‌ در آغاز کار زیر نفوذ معنوی‌ هدایت‌ بودند و از اندیشه‌های‌ پیشرو او الهام‌ می‌گرفتند. چوبک‌ نیز از این‌ تأثیر پذیری‌ آزاد نبود و داستان‌های‌ خود را به‌ نظر صادق‌ هدایت‌ می‌رسانید و رهنمودهای‌ او را می‌پذیرفت‌.
چوبک‌ در دورة‌ِ نخست‌ِ داستان‌ نویسی‌ِ خود چند داستان‌ کوتاه‌ و نمایشنامه‌ نوشت ‌و پس‌ از چند سال‌ سکوت‌، کار خود را با داستان‌ بلند «تنگسیر» ۱۳۴۲ آغاز کرد. وی‌ که ‌کارمند شرکت‌ ملی‌ نفت‌ بود. به‌ آمریکا و انگلیس‌ و شوروی‌ سفر کرده‌ ولی‌ از این‌ سفر ره‌آوردی‌ و سفرنامه‌ای‌ ارمغان‌ خوانندگان‌ (آثارش‌) نکرده‌ است‌.
عنوان‌ داستانهایش‌ از این‌ قرار است‌: «خیمه‌ شب‌ بازی‌ ۱۳۲۴»، «انتری‌ که‌ لوطیش‌مرده‌ بود ۱۳۲۸»، «تنگسیر ۱۳۴۲»، «روز اول‌ قبر ۱۳۴۴»، «چراغ‌ آخر ۱۳۴۴»، «سنگ‌صبور ۱۳۴۵»، و ترجمه‌هایش‌ از این‌ قرار است‌: «غراب‌ شعر» – ادگار آلن‌پو – «آدمک‌چوبی‌ (قصه‌)» کارلوکولودی‌.

چوبک‌ در نوشته‌های‌ خود تجربه‌های‌ زندگانی‌ پرفراز و نشیبی‌ را به‌ دست ‌نمی‌دهد، بی‌تردید چوبک‌ دیدگاه‌ ویژه‌ای‌ دارد، ولی‌ این‌ دیدگاه‌ گستردگی‌ چندانی ‌ندارد در داستان‌های‌ نخستین‌ او مایه‌هایی‌ از زندگانی‌ امروز دیده‌ می‌شود ولی‌ در داستان‌های‌ بعدی‌ این‌ مایه‌ها کم‌ و کمتر می‌گردد، تا به‌ جایی‌ می‌رسد که‌ نویسنده‌ برای‌بیان‌ اندیشه‌های‌ خود به‌ گذشته‌ پناه‌ می‌برد. رویدادهای‌ تنگسیر و سنگ‌ صبور در پنجاه‌سال‌ پیش‌ می‌گذرد، درست‌ است‌ که‌ تصویر این‌ رویدادها نیز ارزشمند است‌ ولی‌ چوبک‌ همچون‌ جلال‌ آل‌ احمد که‌ در «میان‌ معرکه‌» یکه‌ تازی‌ می‌کند و می‌جوشد و می‌خروشد نیست‌.
«نوشته‌های‌ او همچون‌ نوشته‌های‌ حجازی‌ و دشتی‌ و جعفر شریعتمداری ‌(درویش‌) و دیگر نویسندگان‌ رمانتیک‌ فرانسوی‌ نیست‌ که‌ از سر سیری‌ چیزهایی ‌می‌نویسند. چوبک‌ همچون‌ صادق‌ هدایت‌ با زندگانی‌ مردم‌ درگیر است‌، ناتورالیسم‌ شیوه‌ای‌ است‌ که‌ در آن‌ نویسنده‌ به‌ تحلیل‌ روحیه‌ فرد می‌پردازد و روانشناسی‌ فرد را از تحلیل‌ رویدادهای‌ اجتماعی‌ برتر می‌شمارد و شاید بتوان‌ گفت‌ عمده‌ تفاوت‌ نثر چوبک ‌و هدایت‌ در همین‌ شیوه نویسندگی‌ و بهره‌گیری‌ متفاوت‌ آنان‌ است‌ چوبک‌ شیوه‌ای ‌ناتورالیسمی‌ دارد. در حالیکه‌، تمایلات‌ رئالیستی‌ در نثر هدایت‌ در دوره‌ دوم‌ فعالیت‌ هنری‌ استحکام‌ و توسعه‌ بیشتری‌ می‌پذیرد. و در دوره‌های‌ دیگر استیلا و تسلط‌ پیدا می‌کند و وضع‌ ایران‌ در پایان‌ سال‌ ۱۹۴۱، به‌ صادق‌ هدایت‌ مانند هنرمند بزرگی‌ که‌ به‌طرز خارق‌العاده‌ و ظریفانه‌ تحت‌ تأثیر حقایق‌ امور قرار گرفته‌ باشد، کمک‌ کرده‌ است». ‌این‌ در حالی‌ است‌ که‌ از نظر چوبک‌ می‌توان‌ جامعه‌ را به‌ وسیله‌ پرورش‌ دوباره‌ اخلاقی ‌افراد اصلاح‌ کرده‌ و از این‌ رو لازم‌ می‌داند تناقض‌های‌ روانی‌ افراد را بر بنیاد طغیان ‌غریزه‌ها به‌ صحنه‌ داستان‌ بکشد و نموداری‌ از آشوب‌ و به‌ هم‌ ریختگی‌ ارزش‌های ‌اجتماعی‌ را بدست‌ دهد. ناتورالیسم‌ از دیدگاه‌ فلسفی‌ بر بنیاد پوزی‌ تویسم‌ استوار شده ‌و از تخیلات‌ دور و دراز رمانتیک‌ها فاصله‌ گرفته‌ است‌ از سوئی‌ دیگر با رئالیسم ‌انتقادی‌ بالزاک، دیکنز، استاندال، تولستوی و چخوف‌ نیز سر سازگاری‌ ندارد و به‌همین‌ دلیل‌ می‌تواند تناقض‌های‌ زندگی‌ اجتماعی‌ را نشان‌ دهد، اما جالب‌ است‌ که ‌بدانیم.‌ ناتورالیسم‌ از رئالیسم‌ تقلید می‌کند. (که‌ هدایت‌ هم‌ همانگونه‌ که‌ اشاره‌ شد پیرو مکتب‌ رئالیسم‌ است‌) اما از آنجا که‌ از تحلیل‌ زندگانی‌ اجتماعی‌ ناتوان‌ است‌ با این‌ شیوه‌ نیز فاصله‌ دارد، هدایت‌ دامنه‌ موضوعات‌ و زمینه‌های‌ آثار هنری‌ خود را بسط‌ می‌دهد، مسائل‌ حاد اجتماعی‌ و مبارزات‌ مربوط‌ به‌ میهن‌ و مردم‌ در ردیف‌ داستان‌ رئالیستی‌جالب‌ این‌ زمان‌ قرار گرفته‌اند این‌ در حالی‌ است‌ که‌ ناتورالیسم‌ که‌ شیوه‌ عمده ‌نوشته‌های‌ چوبک‌ است‌ همچون‌ رئالیست‌ به‌ زشتی‌ها و فسادهای‌ جامعه‌ توجه‌ می‌کند. هدایت‌ هم‌ همچون‌ چوبک‌ در بعضی‌ داستان‌های‌ خود در توصیف‌ حالات‌ روحی‌ فرد و جزئیات‌ اسباب‌ صورت‌ و… افراط‌ کرده‌ ولی‌ این‌ شیوه‌ در داستان‌های‌ چوبک‌ به‌مراتب‌ بیشتر از هدایت‌ است‌.